بارگذاری...

اُساج

شرکت افق سبز عصر جدید (اٌساج) در سال ۱۳۹۷ در راستای رفع نیاز مبرم شرکت ها ، سازمان ها و ادارات در غرب کشور به تولید محتوای تبلیغاتی با کیفیت ، تاسیس شد و در حال حاضر دارای ۱۷ نیروی متخصص می باشد.

آدرس:کرمانشاه - سه راه 22 بهمن - برج آنیتا - طبقه دوم - واحد 7 م
تلفن:08338105016

انتخاب سردبیر

کارآفرین کوچک

سلام.خدا وکیل هر مثالی هم که واسه ی خود باوری بزنم،  فکر نکنم به اندازه ی این ماجرا جالب باشه، شاید هم باشه اما این داستان برای من خیلی جالبه، داستان یک کارآفرین کوچک ، مثالی از جنس پشت کار یک مرد کوچک که در نوع خودش کارآفرینی کرده و حداقل با کنجکاوی و پیگیری کاری کرده که خیلی از بزرگسالان ما در آن عاجرزند!با من دانیال هاشمی از اساج برای شنیدن یک داستان تُخس همراه باشید.

مقدمه

دنیای قطار و راه آهن عاشقان بسیاری دارد. اگه سریال theory  big bang  مشاهده کرده باشید،(که پیشنهاد می دهم مشاهده کنید.!) شخصیت شِلدون کوپر رو حتما می شناسیند. کلا طرف  شیته(دیوانه ی ) قطاره! طوری ماجراهای قطار و ویژگی های فنی آن ها را تعریف می کند که ما فینال جام جهانی فوتبال را با آن آب و تاب تعریف نخواهیم کرد!!

امروزه در سرتاسر دنیا موزه های قطار برای عاشقان قطار مهیا شده که این روانی های دنیای قطار به راحتی می توانند از آن ها بازدید کنند.یکی از معروف ترینِ این موزه ها در بریتانیا، موزه ی ملی راه آهن شهر یورک می باشد.این موزه یکی از معروف ترین موزه های قطار دنیاست که بازدید کننده های زیادی رو داراست. موزه راه آهن ملی در یورک انگلستان واقع شده و در حقیقت بخشی از گروه موزه های علمی بریتانیا می باشد که تحت نظر موزه های ملی این کشور اداره می شود.

این موزه که روایتگر داستان حمل و نقل ریلی در بریتانیا و تأثیر آن بر جامعه می باشد، تا کنون جوایز زیادی را هم برنده شده است که از جمله آنها می توان به جایزه موزه برتر سال اروپا در سال ۲۰۰۱ اشاره کرد. موزه راه آهن ملی مجموعه ای ملی از وسایل حمل و نقل ریلی را که به لحاظ تاریخی از اهمیت زیادی برخوردار هستند و نیز مجموعه ای از مصنوعات و آرشیوهای مکتوب و تصویری را در خود جای داده است.

تا اینجا داستان فهمیدیم پای قطار و راه آهنه وسطه.

 

کارآفرین کوچک

 

سم پویتن

آقا پسر ۶ ساله ای به اسم سم پوینتِن(Sam Pointon ) وقتی متوجه میشه جناب آقای اندرو اسکات(Andrew Scott) مدیر بخش سرگرمی موزه در حال بازنشستگیه،نامه ای(خدا وکیل هنوز نمی دانم که نامه خودش نوشته یا داده براش نوشتن!!) به مدیریت نوشته وضمن مدح و ستایش مدیریت هتل، درخواستی از آن ها می کند  و می گوید:  این جایگاه شغلی که الان خالی شده،حقه منه و لطفا من را  به عنوان یکی از کاندیداهای این شغل در نظر بگیرید.!!

این جاست که به عنوان راوی این داستان باید خطاب به این نوجوان بگویم: مصب قِیو(مصب بزرگ،  big masab) هم سن و سال های تو، توی این سن استرس دارند، سر صف نانوایی کسی از پشت به وسیله ی گونی آن ها را نرباید.

برگردیم به داستان

مدیران موزه هم کلا تحت تاثیر نامه قرار گرفتند و طی یک حرکت جوان پسندانه گفتند: شما بیا بشو مسئول سرگرمی موزه.البته به صورت کامل مسئولیت سرگرمی به آقا سم واگذار نشد.وظیفه ی سم اینه که مطمئن بشه موزه برای افراد نوجوان و خردسال به اندازه ی کافی جذاب باقی می مانه!(عقلش چجو میرسه آخه!!!!!)

جناب سم در حال حاضر دارای دفتر است و برای با ملاقات با وی باید قرار ملاقات ترتیب بدهید و کلاً دکان دستگاهی برای  خودش دایر  کرده که بیا و ببین! از برنامه های اجرایی سم جوان می توان به مشورت با افراد هم سن و سال خودش و به کار گرفتن نظرات آن ها در وظایفیست که به سم محول گردیده است.

فکر می کنم با این تفاسیر باید دوره های پیشرفته ی مدیریتی برای بعضی از مسئولین ما زیر نظر سم جوان(جوان که چه عرض کنم، بیشتر سم کودک) برگزار کنیم.

آقا اسکات، مدیر بازنشته ای که برای بار اول نامه ی سم را خوانده است ، در این باره می گوید :بهترین و سرزنده ترین نامه ای که در طول زندگی خوانده ام، نامه ی سم بوده است. نامه ای سرشار از خودباوری اعتماد به نفس و عشق به قطار.

مادر سم، خانم لورین درباره ی این ماجرا می گوید:

” هنگامی که ما مشغول مسافرت بودیم، با آگهی بازنشستگی آقای اسکات رو به رو شدیم. همان موقع بود که سم تصمیم به نوشتن این نامه گرفت.هنگامی که از تعطیلات باز می گشتیم، سم نامه ی خود را ارسال کرد. مرحله ی بعدی که با آن مواجه شدیم، دعوت از سوی موزه بود.”

 

کارآفرین کوچک

 

نتیجه

مسلماً امروز تصمیم نداشته ایم که درباره ی سرمایه گذاری و کارآفرینی در حوزه ی ریلی و قطار صحبت کنیم.یک سری صحبت ها درباره ی خود باوری واعتماد به نفس وجود دارد که شاید خود شما بعد از شنیدن داستان آن ها را متوجه شده باشید و شاید هم الان در حال فحش دادن به این داستان هستید.

بسیاری از دانش آموختگان ما، خود را برای اقدام در این چنین فرصت هایی آماده نکرده اند.در واقع ترجیح می دهند بسیاری از فرصت های شغلی و به صورت ناگهانی به سمت آن ها بیاید.

بعضی از مواقع کافیست تا هنر و دانش خودتان را به گروه و یا موسسه ای ارایه بدهید تا آن ها مجاب بشنوند برای ادامه ی کار به شما نیاز دارند. امتحان این روش برای شما هزینه ای نخواهد داشت .

استارت آپ ویکندهایی که در سطح کشور برگزار می شود، شرایط همانند دارند.محیطی که شما ایده های خود را به نمایش می گذارید. ایده های خود را دست کم نگیرید. با کمی خود باوری شاید شما هم همانند این کارآفرین کوچک، موفقیت را در آغوش بکشید.

حرف آخر

نصیحت دیگری که می توانم درباره ی این داستان ارایه کنم اینه که اگر خردسالانی در سن و سال سم در خانواده دارید، سعی کنید آن ها را در رسیدن به آرزوهایشان یاری کنید.حداقل بستری فراهم کنید، که این استعدادها هدر نروند. همانند سم ها که می توانند در کشور ما کارآفرین کوچک باشند ، کم نیستند. امیدوارم داستان این کارآفرین کوچک که برای خودش کارآفرینی کرده ، برای شما هم جالب بوده باشد و از داستان  کارآفرین کوچک لذت برده باشید.بازدید از موزه های قطار را فراموش نکنید.

یا حق

منبع اقتباس: telegraph.co   ،  yorkpress